تبليغاتX
اخبار ورزش یزد - اربعين حسيني/ حسين جان،نامت هم رديف آفتاب و بي‌وفايي تقديم كوفيان باد
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
اربعين حسيني/ حسين جان،نامت هم رديف آفتاب و بي‌وفايي تقديم كوفيان باد

مولا جان حسين ،اي مسيحاي قدس ، با ما بگو شرح آن واقعه عظيم را ، با ما بگو از سفرت كه از بيت‌الله‌الحرام آغاز شد و در نينوا نه پايان بلكه آغازي نو بخشيدي.

هيچ كس چون تو عاشقانه عزم خطر ننمود و جانها را به ضيافت شمشيرها نخواند، با ما بگو قصه دعوت ياراني كه عشق دروغين در قلبشان رخنه كرده بود ، كه نه يار بودند و نه بويي از عشق برده بودند ، بلكه ياران دنيا بودند و عاشق مستي دنياپرستان.

مولا جان با ما بگو كه از عصر تاسوعا تا ظهر خونين عاشورا برتو چه گذشت؟ مولاي من ، در راز و نيازهاي عارفانه‌ات در شب عاشورا چگونه ميهماني معبود را طلب كردي و با معشوق چگونه عشق بازي كردي كه چنين محبوب دلها گشته‌اي كه هيچ دلي بي‌ياد تو نمي‌تپد و هيچ سري جز عشق كربلاييت در سوداي عشق ديگري نيست.

مولا جان با ما بگو از سوز عطش در سينه كودكانت كه فرياد العطش طفلانت در آسمان كربلا براي هزاران سال ماندگار شده و قلب هر شيعه با ياد آن شكسته و چشمهاي آن سيلاب اشك و خون جاري است.

آيا رمز جاودانگي تو در تشنگي رقم خورد يا آب با ياد تو رنگ قداست به خود گرفت؟ چرا كه هر تشنه‌اي با نوشيدن حتي جرعه‌اي آب سلام بر لب تشنه تو مي‌دهد و آنگاه است كه اين آب نه تنها تشنگان را سيراب ، چون نام تو به همراه آن خوانده شد شفاي هر درد بي‌درماني بر جسم و روح است.

مولا جان با ما بگو از لحظه‌اي كه سقاي رشيدت تشنه از فرات برگشت ولي با آن حال زار و بدني كه دستاني چون علم در خود نداشت و مشكي سوراخ كه نشانه از هم گسيختگي قلب بي‌جواب او در مقابل پرستش چشمان منتظر طفلانت بود.

با ما بگو كه وقتي نيزه گلوي تشنه اصغرت را سيراب نمود و نواي عطشناك او را خشكانيد بر تو چه گذشت؟
با ما بگو علي‌اكبرت كه تمام زيبايي و رشادت در رخسار و قد چون سروش پديدار بود بر روي خاك بيفتاد چگونه كمرت از داغ اين مصيبت منكسر گرديد؟ با ما بگو از دليري و جوانمردي قاسم‌بن‌الحسن و برادر كوچكش عبدالله كه چون جان را با ناز و كرشمه در قالب نياز گذاشتند و تقديم تو نمودند چرا كه تاب تنهايي عمو را نداشتند.

مولا جان با ما بگو كه جان بازي يارانت كه هر كدام از طيف و طايفه خاص بودند ، غلام و مولا ، پدر و فرزند ، زن و شوهر، مادر و پسر، پير و جوان، كودك و بزرگسال همراه تو آمده بودند تا چنين رستگاري را از كف ندهند و همگان آرزويشان تنها اين بود كه‌اي كاش هزاران كالبد در وجودشان ذخيره داشتند تا فداي يك تار موي تو كنند.

ما شيعه بي‌قرار توييم و هر روز و هر شب كه در خاطرمان نام تو مي‌گذرد اشك در چشمه وجودمان مي‌جوشد، اكنون لبيك ما را با گوش جان شنوا باش گرچه قلب‌هايمان در كدورت معصيت و گناه و نسيان غرق گشته و تنها لطف و عنايت زلال توست كه به وجودمان صفا و پاكي مي‌بخشد.

مااگر چه آن زمان لياقت وجود و حضور نداشتيم ولي حال با پيغام‌رسان كربلاييت آن خواهر غم گسارت زينب (س) كه شاهد ماجراي تولد تو از ابتداي سفر تا انتهاي آن عروج تو بر بال ملائك بود همنوا مي‌شويم و پيامت را به گوش عالميان مي‌رسانيم" كه اگر دين نداريد آزاد مرد باشيد".

با آنكه ساليان سال از آن شور و حماسه مي‌گذرد هر ساله عالمان، مورخان و مفسران شرح آن واقعه را براي قلبهاي ناآرام از مصيبت تو تكرار مي‌كنند.

به راستي واژه‌ها كوچكتر از آنند كه حرف دل بر روي صفحه ترسيم نمايند.

آب دريا را به قدر تشنگي بايد چشيد.

نامت هم رديف آفتاب و بي‌وفايي تقديم كوفيان باد.

نوشته شده توسط سعید صادقی مقدم در 23:1 | | لینک به این مطلب